جهنم سرد
جهان در حال تغییر کردن است .آن را در آب حس میکنم.ان را در هوا می بویم. ضربان قلبم به
انتها رسیده و با اخرین توانم خودم را به جایی میرسانم که کسی مرا نشناسد وقتی از خانه
بیرون می آمدم حالم بدتر از روزهای قبل شده بود اول می خواستم به بیمارستانی بروم اما دیگر دیر شده و من تصمیم
خودم را گرفته بودم ضربانم هر لحظه تندتر مبشود. از حرکات من همگان میفهمند که به انتها رسیده ام اما به روی خودشان نمی اورند و از کنارم مبگذرند تا حتی برای ثانیه ای سرمشق کودک
خردسالشان نشوم خودم را به وسط پل غازیان یندر انزلی میرسانم و بادستان سردم به شدت به
نرده ها میچسبم صدای بوق بلند کشتی ها مثل ندای مرگ است هوا هنوز کاملا تاریک نشده اما
من انجماد بامداد را حس میکنم .وقت زیادی برایم نمانده که تمام خاطرات زندگیم را مرور کنم
اما از اخرین باری که شیشه مصرف کرده بودم فقط چند ساعت میگذشت که متوجه شدم قلبم
خیلی بیشتر از حد معمول میتپد و این صحنه های اخر مدام برایم تکرار میشد بارها خواستم کنار
بکشم اما لعنت به ندانم کاری ها حالا فقط به اسمان نگاه میکنم و منتظر امدن فرشته ی
مرگم .هر نوری در هر سمتی از خیابان دریا یا اسمان نظرم را به خود جلب میکرد .تپش قلبم
شدت بیشتری گرفت و من کمکم احساس خفگی میکردم.داشت شروع میشد تصاویر درهم و
برهم میشد و ناگهان دوباره واضح میگشت پاهایم را تکان دادم احساس کردم درون انبوهی از
برفم وقتی به اطراف نگاه کردم همه جا دانه های سفید میبارید سعی کردم بلند شوم لحطه ای
نمیتوانستم دهانم را بسته نگه دارم و با تمام وجود سعی میکردم با دهان نفس بکشم درد بسیار
وحشتناکی از درونم شروع شده بود خودم را به سمت نرده ها خم کردم و سرم را به سمت اب
دریا گرفتم وقتی بوی دریا به مشامم رسید اخرین نفسم را کشیدم و ناکهان احساس کردم هیچ چیز
درون سینه ام نیست و حرکت قلبم کند تر و کندتر میشود صدای دویدن چند نفر با که با صدای
بلند سمتم میدویدند اخرین صدایی بود که به گوشم میرسید تمام وزنم را به جلو انداختم و گذاشتم
که جاذبه ی زمین کار خودش را بکند و من را به اغوش اب برساند جایی که در ان معلق میشدم
جایی که قبل از تولد هم طعم ان را چشیده بودم از بالای پل در حالی که سرم به سمت بالا بود به
پایین افتادم .6 نفر. 6نفر آنجا کنار نرده ها بودند و داشتند نگاهم میکردند آب مرا در اغوش
گرفت.
و سرما تمام شد...
شیشه یکی از محرک های بسیار خطرناک امروزی است .مصرف کنندگان شیشه عمدتا از عواقب ان بی خبرند حتی از ساده ترین مواد اولیه ی این محرک اطلاع چندانی ندارند .ما نمیخواهیم در این چند سطر کلاس شیمی راه بیاندازیم اما مت امفتامین محرکی بوده که مورد استفاده ی شوم گروه های تند رو و کمکی به پیشوای سوم المانی ها بوده که هدفش
ساخت ارتشی که قدرت نامحدود و ترس و هراس عظیمش در ذهن همه بماند بوده و برای اینکار در مدت زمان کوتاه میبایست از بدن یک سرباز ساده ی المانی یک ماشین همیشه بیدار و خستگی ناپذیر و بدون نیاز به سوخت ساخت, این کار تنها از یک رو امکان پذیر بود و ان همان سوزاندن اندوخته های یک انسان بود .مت امفتامین مواد محرکی بود که در این طراحی شوم و ضد بشریت بکار گرفته شد نتیجه ی دراز مدت این ماده بر مغز و سایر اندام های بدن هر شخصی بطور کامل از همان اول مشخص بود اما با پیش برد ان و ساخت انسان های یک بار مصرف و همیشه بیدار با تاریخ انقضای حد اکثر چند سال برای یک جنگ چند ساله و رساندن انها به سود و منفعت کثیفشان کافی بود .بی تردید یکی از غیر انسانی ترین و مخفی ترین مسایل دنیای نازی این مهم بوده.اهداف این شیاطین تنها محدود به سیاست نشد و امروزه بااضافه کردن مقادیر ارزانقیمت و سمی مثل اسید با طری به مواد اولیه ی این محرک بسیار قدرتمند علاوه بر اینکه قیمت ان برای طبقه ی متوسط و فقیر جامعه را مناسب کرده بلکه دسترسی به ان اسان شده و در هر مکان خلوت مردمی را با اسباب بازی مخصوص خودش که پایپ نام دارد به خودش مشغول کرده .این یک سناریوی مشخص برای حذف تدریجی مردم هوشمند دنیا و پیش برد اهداف نظام سرمایه داری است چرا که ما با جهانی مواجه هستیم با توطئه ای یکپارچه که عمدتا بر اساس روش های حریصانه ای استوار است تا منطقه نفوذ خودش را افزایش دهد. سیستمی است که منابع انسانی و مادی وسیعی را به زور به خدمت گرفته برای ساختن قدرتی محکم و به هم بافته از درون خودشان که عملیات نظامی ,دیپلماتیک,جاسوسی ,اقتصادی و علمی سیاسی را با هم ترکیب کرده است آماده سازی این کارها پنهانی و برای هیچ کس مسجل نیست و اشتباهات انها در هیچ روزنامه یا مجله ای چاپ نمی شود در این بازی یک طرفه از جانب سرمایه دارانی اشراف زاده بوده که برای پیش برد اهدافشان حاظر به انجام هر کاره غیر انسانی بوده و هستند.کاری به هدف شیطانی انها ندارم اما چیزی که میبینم این توطئه ی کاملا جهانی است که به دقت مهندسی شده تا نسل جوان کشورهای جوان را از دیدن حقیقت باز دارد و با این کار جوانان سالم دنیا تبدیل به همان یک بار مصرف های انسانی میشوند که بعد از چند سال باید سقوط یک به یک هر کدام از انها را به حسرت و غم به نظاره نشست . شیشه ماده ای بسیار خطرناک که همراه با ترکیبات و نا خالصی ها زیاد در اشپزخانه های مخصوص به خود ساخته و وارد چرخه ی مصرف جوانانی با رویای قهرمان های هالیوودی میشود.رویای داشتن یک تفریح شاهانه و جوانی کردن به قیمت سوزاندن هر انچه از جسم هست .وقتی مت امفتا مین یا همان شیشه با تفریح های به ظاهر شاهانه خودش وارد سیستم عصبی بدن میشود از راه رگ های عصبی مستقیما وارد مغز میشود و مثل یه خوره ی قوی دوپامین ها یا سلول های خاکستری مغز را میخورد و انرژی که باید طی یک مدت طولانی از بدن به آرامی خارج میشده را با سوختن این سلول ها به مقدار زیادی به یک باره از بین میرود .دنیا تغییر کرده است ایا احساس میکنید مکر و حیله های غربی و شرقی را ؟
هر وقت چشمانتان خوب باز شد یک بار دیگر داستان اول را بخوانید

